|
ممنون كه به وبلاگ دختر سايه اومديد . اگه لايق مي دونيد يه سر به لينك زير بريد و به ما راي بديد
سلام به همگي ما اومديم ! دست آقا كيوان هم درد نكنه ما كه نبوديم حسابي از خجالت وب در اومدن ... ما رو باش با كي مي ريم سيزده به در ! به هر حال ديگه بي خيال ! يه پست ويژه درباره مسافرتمون داريم كه هر موقع تونستيم ميذاريمش .
بازم سلام باورتون می شه از شانس من ! رفتم تو لیست وبلاگ های برتر نایت اسکین ! من نیستم که تبلیغ کنم ! ولای خوب اگه لطف کنید و به من رای بدید ممنون می شم ! اینم لینکش
روز مادر مبارک مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
بازم سلام به همگی من و مسعود با خانواده هامون فردا داریم می ریم مسافرت ـ مشهد ـ امیدواریم با نویسنده جدید ـ کیوان ـ خوش بگذره نهم بر می گردیم خداحافظ
دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش قلبت تو را بشناسد آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد رؤیاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند
توجه .:.:.:. توجه سلام به همگي بچه ها ما تا آخر امروز _ دو شنبه _ به يه نويسنده احتياج داريم مي دونم خيلي عجله اي شد ولي حتما بايد يكي گير بياريم اگه خودتون مايليد سريع خبر بديد يا حتي اگه كسي رو سراغ داريد ممنون
چه زود به ياد مياوري و باز فراموش ميكني…همه را… چه زود به دست مياوري و باز ميشكني…قلبها را… چه زود ميخندي و باز ميگريي…هرجا… اين منم كه با تو ميگريم…به دستت ميشكنم… و از ذهنت فراموش ميشوم…او كيست؟!
دلم در حلقه غمها نشسته زبانم بسته و سازم شکسته وجودم پر ز شعر عاشقانه ست تو را مي خواهم و اينها بهانه ست من ساده و بيرنگم من عاشق دلتنگم صد بار بزن قطع کن من عاشق تک زنگم!
وقتي كه تنهايي مياي حس مي كنم كه بي كسم ترانه هام مي سوزن و بريده مي شه نفسم ثانيه ها نمي گذرن هيچ موقع فردا نمي ياد دلم مي گه زندگي رو با اين همه درد نمي خواد بسه آخه چقدر مي خواي منو به بازي بگيري كاشكي كه راحتم كني بگي الهي بميري بي رحمي عادتت شده دست خودت نيست مي دونم آخر يه روز مي ري و من تو حسرت تو مي مونم دست خودت نيست مي دونم لعنت به اون دل سياه نفرين به اين بخت بدم سياه شده روز و شبم اسير و در به در شدم قصه ي ما رو هر كسي مي خونه مي گه شاعره واسه نوشتن دروغ دستاش هميشه حاضره بسه آخه چقدر مي خواي منو به بازي بگيري كاشكي كه راحتم كني بگي الهي بميري بي رحمي عادتت شده دست خودت نيست مي دونم آخر يه روز مي ري و من تو حسرت تو مي مونم
گريه کردم اشک بردلم مرحم نشد ناله کردم ذره اي ازدردهايم کم نشد درگلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي از هزاران گل گلي همچون تو پيدا نشد
يك عمر از اين شاخه به آن شاخه پريده ام نه پشيمانم نه خسته هنوز درخت هاي بي شماري مي شناسم كه شاخه سارشان ابديت را تداعي مي كنند ! ميلاد تهراني
سال ها عشق را زيباترين و شيرين ترين لحظات زندگي مي دانستم به خودم مي گفتم عشاق هميشه خوشحالند فكر مي كردم عشق يعني ع علاقه به تو ش شوق ديدار تو ق قلب تكامل يافته اما حالا مي فهمم ع عزيزم رفت ش شب هاي بي تو ق قلب شكسته آري اين است الفباي عشق
با تو بودن يك رويا بود اما حالا با طلوع خورشيد روياي نيمه شب هم همچون ماه نقره اي رو به خاموشيست
بگو کی بود تو رو به گریه انداخت کی بود که از بغضت ترانه میساخت؟ کی بود که بی وقفه تو رو نفهمید کی بهتر از تو رنگها رو میشناخت؟ بگو کی بود رنگ صداتو دزدید کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید؟ کی بود که از سایه تو میترسید؟ از کوچه ها صدای پاتو دزدید کی بود کی بود من نبودم من که دروغ زن نبودم شاید باید میپرسیدم بیشتر از این میفهمیدم شاید باید میفهمیدم اسیر ناباوریم آفتابی شو آفتابی شو من یکی خاکستریم آفتابی شو آفتابی شو که سرده سرده سردمه باید به جنگ من برم این آخرین نبردمه من از توام من نه منم باید سکوتُ بشکنم باید به سیم عاشقی به سیم آخر بزنم گریه نکن ای من من به وقت جنگ تن به تن چیزی نمونده به سحر به ساعت تازه شدن کی بود کی بود من نبودم
درسینه ام جایگاهی است نامت را حک کردم هر روز تو را می بوسم و می بویم و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم دنیایی ساخته ام خانه ای بر بلندای محبت رشته های مهر پیچکهایش گلدان هایی پر از گلهای سرخ و تو تنها معبود خانهي کوچک من خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است و من در کنار چشمه ساران محبت دستانت را می فشارم من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم... در کنار تو... ......................... سلام بچه ها خیلی به سارا اصرار کردم بلاخره قبول کرد گاهی آپ کنه
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم با چهارتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلای بی قرار فرصت خوب انتقام از لحظه های انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پرالتهاب چشماتو روی هم بذار امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستای من رو قلب تو جون بگیره دل، دل بی قرار تو ، تو سینه آروم بگیره نه ساعتی باشه که شب سربره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ثانیهای حروم بشه
اين روزا که شهر عشق خاليترين شهر خداست خنجر نامردمی حتی تو دست سايه هاست وقتی که عاطفه رو ميشه به آسونی خريد معنی کلام عشق خاليتر از باد هواست اما من که آخرين عاشق دنيام ماهيه مونده به خاک و اهل دريام از همه دنيا برام يه چشمه مونده چشمهای به قيمت همه نفسهام از همينه که همه عمرمو مديون توام تويی که عزيزتر از عمر دوبارهای برام بی نيازی به تن قلندرم تنها لباسه اما دستام به ضريح تو دخيل التماسه من برای گم شدن از خود و غرق تو شدن راه دور عشقمو پيمودمُ اين جا اومدم
بچه ها سارا حالش خیلی خرابه از نظر روحی می ترسم افسردگی بگیره تو رو خدا براش دعا کنید
کاش ما آدما دلامون مثل کبوترا ساده بود کاش وقتي به راحتي عاشق مي شديم به راحتي هم تويه لونه ي کوچيک زندگيمونو با هم شروع مي کرديم کاش مي تونستيم واسه يه دفعه هم شده خودمونو با واقعيت بسنجيم ولي صد حيف که آدمي مغرورتر از اين حرفاست
قصه نيستم که بگويي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني من درد مشترکم مرا فرياد کن
سلام بچه ها ورودم رو به جمع همه ی شما به خودم تبریک می گم !!! شاید بد نباشه همین جا لینک وبلاگ یکی از آشناهای قدیمیم رو بهتون بدم نوشته هاش جالبن البته هنوز اولشه ولی خوب راه می افته ! حتما اگه فرصت کردید یه سر بزنید ! این آدرسش :
|
About![]()
آدمك ! آخر دنياست بخند
Home
|